ﻣﻦ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ ...

ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍنه

ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﯾﮏ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ

به گرمی خورشید

به بخشندگی یک رود

به بی نهایتی آسمان

به لطیفی باران

ﺑﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﯾﮏ ﻣﺎﺩﺭ

ﺑﻪ ﺑﯽ ﺗﻮﻗﻌﯽ ﯾﮏ ﭘﺪﺭ

ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺍﺳﺖ … ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ قلبم….




تاريخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | 21:29 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

من خدا را دیدم امروز

توی بارانی که بارید

روی گلبرگ گلی که

شادمانی کرد و خندید

من خدا را بو کشیدم

توی عطر پاک یک گل

من شنیدم نام او را

در صدای شاد بلبل

من خدا را می نویسم

توی قلبم شاد و خندان

او همیشه پیش ما هست

 توی ابر و باد و باران…



تاريخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | 20:54 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

* من خودم هستم *

روزی بادوستم ازکناریک دکه ی روزنامه فروشی رد می شدیم

دوستم روزنامه ای خرید ومودبانه ازمرد روزنامه فروش تشکرکرد اما آن مردهیچ پاسخی به تشکراونداد!

همان طورکه دور می شدیم،به دوستم گفتم:《چه مردعبوس وترش رویی بود.》

دوستم گفت:《اوهمیشه این طوراست!》

پرسیدم:《پس چرا تو به اواحترام می گذاری؟》

دوستم باتعجب گفت:《چرا باید به اواجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!》
……………………………………………………………………………………
✔هرگز فراموش نکنید که شما منحصربه فرد به دنیا آمده اید.




تاريخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | 20:47 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

.بانـــــــــــــو !

..
پریشان استـــــــ گیسویتـــــــ ولی…

..

ولی پریشان تر از گیسوی تو ،

..

پسـری است که میخواهد نگاهــش را نگه دارد…

..

مگذار دلــش را پریشانی گیسوانتــــــ بلــــرزانـد

..

..
شایــد دل او دار و نـدار بانـــوی دیگریستــــــــ ….

..
«حواست باشد

..
فقـط به

..
بعد ها و دل خودتــــــــ !!! »

...

hejab (2)..



تاريخ : یکشنبه 12 بهمن 1393 | 20:32 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

ببخشید جهنـــــم دربست؟ …

نگاه هایمان  ” هــــرزه ”

آغوش هایمان ” هـــوس ”

قول هایمان  ”بی اعتبار ”

حرفــــــ هایمان ” ناخالص ”

عشــــق هایمان ”پوشالی”

محبتـــــــ هایمان ” قلابی”

خوبی هایمان  ” تظاهـــــر ”

دیدارهایمان ”تفاخـــــــر”

صورت ها  “پررنگــــــــ “

سیرت ها  “بیرنگــــــــ”

شعار ها بدون  ”عمـل”

قضاوتـــ بدون ”عدل”

در کدام نقطه از انسانیتــــ ایستاده ایم!!!

shabhayetanhayi (1)



تاريخ : یکشنبه 12 بهمن 1393 | 20:05 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

کودکی که هنوز عهدش با خدا را به یاد می آورد ...!

اولين ساعات بامداد بود...

آري اولين ساعات بامداد دومين ماه پاييزی 18 سال پيش بود كه پايش به اين دنيای پر از زشتی و زيبايی باز شد...

كودك معصومی كه  به قول خانم نظرآهاری هنوز عهدش را با خدا به ياد مي آورد..!

آری او هنوز يادش نرفته بود كه در پاسخ «الست بربكم» خدا،«بلي» گفته ست...

هنوز فراموش نكرده بود كه قرارست بر روي زمين خليفه ی خدا باشد نه شيطان..!

و هنوز فراموشش نشده بود كه انسان است واشرف مخلوقات...و عشق، محبت وانسانيتی را كه خداوند در نهادش نهاده بود را هنوز از ياد نبرده بود...

.

.

.

اما گذشت زمان،بزرگتر شدن اين كودك ساده دل وحضورش  در بين انسانها‍یی  كه  اكثرشان عهدشان را با خدا و انسانيتشان را از ياد برده بودند باعث شد تا او...«عصمت»...كه زيباترين وبهترين يادگار و سرمايه ی كودكيش بود را از دست بدهد...

.

.

.

حال  18سال و 5 ماه و 11روز از آن بامداد پاييزی مي گذرد...

در اين سالها او اينقدر چيزهای بعيد و تاسف بار از انواع واقسام انسانها ديده و شنيده كه ديگرمثل قبل ترها با ديدن

انسانهايی كه انسانيتشان را از ياد برده اند...

انسانهايی كه نفرت، كينه ودشمنی جا‍ ی عشق، محبت ودوستی را در دلهايشان گرفته است

انسانهايی كه روشنفكری را در ضديت با دين ومذهب ميدانند

انسانهايی كه صداقت را سادگی و حماقت،و دروغ و نيرنگ را زرنگی مي دانند

وانسانهايی كه سرتا پا دروغ اند،و تظاهر وريا از سر و رويشان مي بارد تعجب نمي كند..!

بلكه برعكس اگر انسانی را ببيند كه هنوز عهدش را با  خدايش از ياد نبرده و انسانيت فراموشش نشده  انگشت تعجب به دندان مي گيرد  و از سر شوق لبخند میزند..!

زندگی در بین این انسانها برای او بسیار سخت ودردآور است و دیدن این انسانها او را ملول میکند...

اودر حال حاضر  تنها دغدغه و نگرانی اش اينست كه مبادا او هم مثل خيلي های ديگری كه عهدشان را با خدايشان از ياد برده اند،عهد و پیمانش با خدا،انسانیتش ورسالت آسمانیش را از یاد ببرد...

لذا از تك تك شما دوستان عزيز خواهش ميكند تا برايش دعا كنيد...

دعا کنید كه هیچگاه عهد و پيمانش را با خدا از یاد نبرد و بتواند در بین این انسانهای عجیب و غریب زندگی کند..!

 

 



تاريخ : یکشنبه 12 بهمن 1393 | 19:01 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

رابرت داوینسن قهرمان مشهور گلف وقتی در یک مسابقه قهرمان شد،

زنی به‌سوی او دوید و گفت: بچه مریضی دارم و به من کمک کن وگرنه بچه‌ ام می‌ میرد.

رابرت بلافاصله همه پولی رو که برنده شده بود به آن زن داد.

هفته بعد یکی از مقامات ورزش گلف با رابرت تماس گرفت و به او گفت خبر بدی برایت دارم آن زن کلاه بردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده که بچه مریض داشته باشد

رابرت داوینسن در پاسخ گفت خدارو شکر که هیچ بچه‌ای مریض نبوده که در حال مرگ باشه این که خیلی خبر خوبیه.

"چقدر دنیا را زیبا می‌کنند انسان‌هایی که بی‌هیچ توقعی مهربانند..."



تاريخ : شنبه 11 بهمن 1393 | 19:06 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

سلام مولایم

دلتنگم آقا ؛ دلتنگ ديدنت ؛ دلتنگ شنيدن صداي انا المهدي ت ...

تا کجای عمر باید هر شب درانتظار تو ستاره بشماریم٬ تا کدام روز و ماه باید مسافر دنیای غفلت ها باشیم ٬ یا مولا !

بیا !٬ که سقف آسمان زندگیمان را ابر جهل و فساد پوشاند ! بیا! ، که زمین تشنه باران است ! بیا ٬ که جگرهای مان را فراق٬ رنگ سرخش را باخته است ٬ بیا از درون سوخته ایم ٬ مولا بیا ای مرهم دلهای خسته !

نمی دانم قلم سنگی برای دوری توچه می نویسد ٬ ولی همین را می دانم که او نیز هجاهای نام تو را دوت دارد و بی معطلی می نگارد . بیا ٬ که قلب شیشه ای انتظارمان در هر بار ترکی برمی دارد و صبرمان راخزان به یغما می برد .

بلندای پرواز خورشید را که می بینم این سوال در ذهنم می روید ٬ که آشیانه خورشید کجاست؟

کبوتران سپیدبال که نشانه های آرامش آسمانند ٬ شبانگاهان در آغوش مهربان لانه ها ٬ اندام جان را در بستر آرامش می نهند٬ عقاب ها که سلاطین آسمانند در یورش تاریکی ها دل به سکوت می سپارند و در دل کوهساران تمنای دستان پر محبت شب را دارند... اما خورشید آشیانه اش کجاست؟

در کدامین بستر مهربانی ٬ دل پرخروشش به آرامش می نشیند؟

یک روز با خورشید همسفر شدم . دانستم که غروبش افسانه ای بیش نیست و مغرب و مشرق ٬ جز خطوط خیالی نیستند . 

خورشید هرگز غروب نمی کند ٬ خورشید معنای روشن طلوع است . 

اما آشیانه خورشید رایافتم ٬ دل مردی چون مهدی (عج) !!!

این دل شماست ٬ که معبد خورشید است و این دل شماست که حلقه اتصال چشمه خورشید با نور پاکی و طراوت است .

اگر روزنه ای در دل توبگشایم ٬ خواهم دید که هزاران خورشید در آن سر به سجاده نورانیت گذارده اند و هرخورشید به گونه ای اشعه رحمت و برکت را به هر سو می پراکند.

آری ! می شناسمت ٬سالهاست که همتای تو را ندیده ام ٬ من موجودی هستم که از فرسنگها عقب تر آمده ام وچون به تو رسیده ام همراهت شده ام . پا به پای تو می آیم . تو را میشناسم...

 یامهدی...

 

 



تاريخ : شنبه 11 بهمن 1393 | 18:49 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

به احترام غم مادرت بیا مهدی(عج)

به قدر عمر کم مادرت بیا مهدی(عج)

به چادری که شده پرچم عزاداری

به پرچم علم مادرت بیا مهدی(عج)
.
.
.
مولا جان بیا...



تاريخ : شنبه 11 بهمن 1393 | 18:38 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(2)

از انجماد زمین می رهانی ام بانو!

به سمت آینه ها می کشانی ام بانو!

دلم به پنجره هایت دخیل می بندد

شبی که منتظر مهربانی ام بانو!

مگر برای دلم عارفانه می خوانی!

که روبه روی خدا می نشانی ام بانو!

تمام خانه ات از عطر یاس لبریز است

به مرز عشق و جنون می رسانی ام بانو!

شما کریمه ترین مریم کویر قمی

سروش لحظه بی هم زبانی ام! بانو!

وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد

بارگاه ملکوتی حضرت معصومه (س) در قم



تاريخ : جمعه 10 بهمن 1393 | 20:16 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...3233343536...57صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران